مرتضى راوندى

138

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و همان شب نطفهء سهراب منعقد شد ، و مقصود از اين پيرايه‌ها اينست كه قضيه با موافقت پدر دختر و با اطلاع عامه و موافق دين و آئين واقع شده باشد تا دامن پاك رستم پهلوان ملى ايران ، به فسق‌آلود نبوده و سهراب كه يكى از اشخاص محبوب شاهنامه است از مادر ناپاك بوجود نيامده باشد . كليّة فردوسى مردى است به غايت اخلاقى ، با نظر بلند و قلب رقيق و حسّ لطيف و ذوق سليم و طبع حكيم ، همواره از قضايا تنبّه حاصل مىكند و خواننده را متوجه مىسازد كه كار بد نتيجهء بد مىدهد و راه كج انسان را به مقصد نمىرساند . مكن بد كه بينى به فرجام بد * ز بد گردد اندر جهان نام بد نگيرد ترا دست جز نيكوى * گر از مرد دانا سخن بشنوى هر آن‌كس كه انديشهء بد كند * به فرجام بد با تن خود كند اگر نيك باشى بماندت نام * به تخت كئى بر ، بوى شادكام وگر بد كنى جز بدى نَدرَوى * شبى در جهان شادمان نغنوى جهان را نبايد سپردن به بد * كه بر بد كنش بىگمان بد رسد پند و اندرزهايى كه در هر مورد چه از جانب خود چه از قول ديگران راجع به خدا ترسى و دادجويى و عدالت‌گسترى به سلاطين و بزرگان مىدهد در كتابى مثل شاهنامه كه اساسا سخن را روى با پادشاهان است ، امرى طبيعى است ، و فراوان بودن اين قبيل اشعار هم مايهء تعجب نيست . چه گفت آن سخنگوى با ترس و هوش ؟ * چو خسرو شدى ، بندگى را بكوش به يزدان هر آن‌كس كه شد ناسپاس * به دلش اندر آيد ز هرسو هراس اگر داد دادن بود كار تو * بيفزايد اى شاه مقدارِ تو نگر تا نيارى به بيداد دست * نگردانى ايوانِ آباد پست چنين گفت نوشيروان قباد * كه چون شاه را سر بپيچد ز داد كند چرخ ، منشور او را سياه * ستاره نخواند ورا نيز شاه ستم نامهء عزل شاهان بود * چو دودِ دلِ بيگناهان بود هيچ‌كس به‌اندازهء فردوسى معتقد به عقل و دانش نبوده و تشويق به كسب علم و هنر ننموده است . آغاز سخنش به اين مصراع است : به نام خداوند جان و خرد بلافاصله بعد از فراغت از توحيد به ستايش عقل مىپردازد و مىگويد : خِرَد افسر شهرياران بود * خرد زيور نامداران بود . . . كَسى كو خرد را ندارد ز پيش * دلش گردد از كردهء خويش ريش